خورشاه بن قباد الحسينى
276
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر سلطنت سلطان قطب الدين مبارك شاه بن سلطان علاء الدين آن جناب ، پادشاه خوبصورت نيكوسيرت بود ، امّا در ابتداى جلوس تيغ بىرحمى از نيام بركشيده برادران و وارثان ملك را به تمام از هم گذرانيد و از براى بهانهجويى ، خواصّى را به حصار كاليز فرستاده به برادرش خضر خان كه از الم نابينايى در گوشهاى نشسته بود و دل بر وصال دولران ، كه انيس روزگار و مونس شبهاى تارش بود بسته پيغام داد كه كنيزى دولران نام كه صبح تا شام در خدمت آن برادر است بايد كه بىدرنگ به پايهء سرير اعلى فرستد . خضر خان چون بر مضمون پيغام پادشاه بهانهجو اطّلاع حاصل كرد ، در جواب گفت : شعر كه شه را ملكرانى چون وفا كرد * دولرانى به من بايد رها كرد چو دولت دور گشت از خانى من * دولرانيست دولترانى من ور اين دولت ز من هم دور خواهى * مرا بىدولت و بىنور خواهى چو با من همرهست اين يار جانى * سر من دور كن آنگه تو دانى چون قاصد بازگشت و مضمون اين ابيات را به عرض سلطان رسانيد ، آتش خشم شاهانه اشتعال « 1 » پذيرفته يكى از نزديكان را فرستاد تا شعلهء حيات آن پادشاهزادهء ستمديده را به تيغ آبدار فرو نشانيدند ، و دولران نيز در مفارقت آن يار عزيز قصد خود كرده جان به جانان تسليم نمود و امير خسرو دهلوى نسخهء خضر خان و دولران را در بيان حال ايشان نظم ساخته [ است ] . در تاريخ فيروزشاهى مسطور است كه ، قطب الدين مبارك شاه ، به كنيزى عاشق شده او را خسرو خان [ 209 ] لقب نهاد و امير الجيوشى و لشكركشى را به او تفويض نموده به اطراف و اكناف ولايات مىفرستاد . يك مرتبه او را با سپاه فراوان از دهلى به ولايت دكن و تلنگانه نامزد كرد . آن شير ماده و آن عقرب ، دنب بر پشت نهاده متوجّه آن ديار شد . اكثر رايان و راجگان آن بلدان از در اطاعت و انقياد درآمده ، به اداى باج و خراج
--> ( 1 ) . اصل : اشتغال .